مـــن؟! چـه دو حـرفـیـه وسـوسه انـگـیـزیـسـتـــــــ ـ ایـن مـن! ،نـه مـهـربانم،نـه عـاشـق و نـه مـحـتـاج نـگـاهـــــے فـراری از دخـتـران آهـــن پـرسـتـــــ ـ و پـسـران مـانـکـن پـرسـتــــــ ـ فـقـط بـراے خـودمـــ هـسـتـمــــ... خـوده خـودمــــ!! مـال خـودمـــــ! صبورم و عجولـــ سـنگین و سرگـردان و مـغرور باشخصیـــتے با پیچیدگے هــاے نه انـدک از تمـــام بے تفاوتی ها خنجرے ساختم و رگ احساسم را زدم! گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـدلــــتنـگی هایـ ـم آن قــَ ـــ ـدر زیـاد می شود که دنیــــا با تمام وسعتش برایـَم تنگ می شود ... دلتنــگـم... دلتنگــ خودے که مدتیــست گمش کردهــ ام و از این تکرار ساعتــ ها از این بیهوده بودنــ ها از این بی تاب ماندنــ ها از این تردیــدها نیرنــگ ها از اینــ رنگین کمان سرد آدمــ ها و از این مرگ باورها و رویاها پریشانمـــ... دلم پرواز می خواهــد...! می خواهم سخت باشم و مقاومــ! آری این منم! من...منی پر از تنهایے منی که روح حساسش را پشت موجی از غرور پنهان کرد